مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
358
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
از برگ زردآلو و خرفه و برگ سرو « 1 » خاييدن زايل شود و موم با مغز بادام شيرين همين عمل كند و جنبلا و صعتر و نمك ماليدن هم مفيد بود « 2 » و مضمضه كردن به شير تازه و گرم ؛ و گاه بود كه از خوردن چيزهاى گرم دندان را حالتى پديد آيد كه هرگاه چيزى سرد بدان رسد درد كند . علاجش دندان بر نان و تخم مرغ گرم نهند چند كرّت و بايد كه چنان گرم باشد « 3 » كه از گرمى آن آب از چشم بيرون آيد . فصل هشتم : در هم كشيدن دندان در خواب ترىها بخورند و روغن قسط « 4 » در فكّين مالند و بابونه و قيصوم طلا كنند . فصل نهم : در آماس لثه آماس گوشت بيخ « 5 » دندان از حرارت مىباشد . به علامات بشناسند ؛ اگر دموى بود فصد كنند و اگر صفراوى بود مطبوخ هليله دهند « 6 » و مضمضه به آب سگنگور و برگ خرفه و برگ بيد و برگ كاسنى كنند ، هركدام باشد « 7 » ؛ و از رطوبت و برودت مىباشد . علامتش سفيدى آن و سردى كه به زبان محسوس شود . علاجش مضمضه به عسل و لعاب حلبه « 8 » و روغن گوسفند و روغن مصطكى « 9 » .
--> ( 1 ) . ف : سلمه . ( 2 ) . ل ، ف : باشد . ( 3 ) . س ، ف : - باشد . ( 4 ) . قسط : دارويى است ؛ عود هندى و عربى كه بدان علاج كنند ، مدرّ و نافع كبد است و آن بيخى است شبيه به بيخ لقاح . ( لغتنامه ) . ( 5 ) . ل ، ف : بن . ( 6 ) . س : - دهند . ( 7 ) . ل : - هركدام باشد . ( 8 ) . حلبه : شنبليد يا شمبليد را گويند ، به پارسى . ( لغتنامه ) . ( 9 ) . مصطكى : صمغ زردرنگ كه از درخت ضرو تراود و آن نوعى سم سقزى خوشبو است . ( لغتنامه ) .